
اگر دزدی به خانه شما حمله کند و اثاث خانه شما را بدزدد، یا اگر جیببری در خیابان جیب شما را بزند، شما فوری به پلیس شکایت میکنید و خواستار پیگیری ماجرا میشوید. اینکه جرمی اتفاق افتاده برای همه روشن است. اما اگر زنی مورد تجاوز قرار بگیرد، نه تنها جسم او بلکه روح او دچار ضرباتی خواهد شد که شاید تا ابد قابل ترمیم نباشد ... ولی او آیا میتواند به سادگی به پلیس شکایت کند؟ چگونه میتواند ثابت کند که آنچه اتفاق افتاده برخلاف میل وی و با زور یا تهدید به زور انجام شده است؟ و با شرم و ننگ اجتماعی چه خواهد کرد؟
تجاوز تنها جرمی است که در اکثر موارد قربانی، علیرغم احساس شرم و گناه، نمیداند که جرمی و جنایتی اتفاق افتاده و خود وی «قربانی» یک جنایت است، و حتی اگر به این امر آگاه باشد و به دیگران بگوید، نه تنها مورد سرزنش قرار میگیرد بلکه باید بیگناهی خود را ثابت کند! باور عمومی، اگر چه نادرست، بر این مبناست که قربانی به نوعی محرک این جرم بوده و تجاوزگر را تحریک کرده است و به گونهای همدست مجرم شناخته میشود و حتی اگر مسئولیت جرم به گردن تجاوزگر افتد، «شرم» آن بر گردن زن یا مردی است که مورد تجاوز قرار گرفته است.
پس قربانی تجاوز خاموش میماند، و ما از آمار واقعی تجاوز بیخبر باقی میمانیم، و آنچه میبینیم آماری است از خودکشی، و خودسوزیها، و بیماریهای روانی، و اختلالات جنسی ...
16 روز مبارزه با خشونت علیه زنان از 25 نوامبر تا 10 دسامبر 2005 به «بهداشت زنان» اختصاص داده شده است، و محور عمده آن مبارزه با ایدز است. یکی از مسائلی که تندرستی جسمی، جنسی و روانی زنان ما را تهدید میکند «تجاوز جنسی» است که در جامعه ما نیز مانند جوامع دیگر بشدت شیوع دارد و آلودگی به ویروس HIV و ابتلا به بیماری ایدز تنها یکی از پیامدهای احتمالی آن است.
بهداشت زنان و تاریکخانه فرهنگی
فرهنگ ما اصولا پردهای سیاه و تاریک بر مسائل جنسی کشیده و معنای رابطه جنسی سالم را روشن نمیکند، چنانچه معنای تجاوز را به روشنی توضیح نداده و در تاریکی باقی میگذارد و جرم بودن آن را رسما نمیپذیرد. و بدبختی اینجاست که اصلا ما واژهای برای تعریف استفاده از زور و خشونت در رابطه جنسی نداریم! و باید با ترکیب واژهها مفهوم را برسانیم، مثل «تجاوز جنسی» یا «تعرض جنسی».
این از آنجایی ناشی میشود که در فرهنگ ما خشونت جنسی هیچگاه تقبیح نشده، تا آنجایی که شاعری چون ایرجمیرزا در اشعار خویش از تجربههای خویش در تجاوز به زن و مرد تعریف میکند و آنها را شیرینکاری قلمداد میکند. هنوز در روستاها و درمیان عشایر گاه دزدیدن دختر و تجاوز به او جایگزین خواستگاری و عقد ازدواج میشود. هنوز در جامعه ما صحبتی از تجاوز به دختربچهها و پسربچهها انجام نمیگیرد، درحالیکه این عمل به صورت گسترده در همه روستاها و شهرهای بزرگ و کوچک کشورمان صورت میگیرد. هنوز همه ما از حاکمیت گرفته تا اپوزیسیون و از هنرمندان گرفته تا روشنفکران و مدافعین حقوق بشر در این مورد همآوا هستیم که خشونتهای جنسی را باید انکار کرد تا «عفت عمومی» جریحه دار نشود. اما در دورانی که بدنبال «حقوق بشر» و «جامعه مدنی» هستیم، چگونه میتوانیم مفهوم واقعی خشونت علیه زنان را مسکوت بگذاریم؟ و حتی واژههای مناسب برای توصیف اشکال گوناگون آن نداشته باشیم؟ اصولا چگونه میتوانیم دم از حقوق بشر و دمکراسی بزنیم اما واژههای مناسب برای توصیف مفهوم واقعی حقوق جنسی، سلامت جسمی و جنسی، حقوق باروری، بهداشت جنسی و بهداشت باروری نداشته باشیم؟
اصولا واژههایی که در فرهنگ فارسی برای توصیف رابطه جنسی بکار میرود، بقدری "زشت" و کثیف و ناهنجار است که استفاده از آن واژهها در گفتمان اجتماعی جز شرم برای گوینده و شنونده حاصلی نخواهد داشت، و از آنجایی که واژههای "تمیز" و "بهداشتی" و قابل استفاده برای رساندن مفهومهای لازم نداریم، گفتمانی درباره مسائل جنسی در میان ما مطرح نمیشود. حتی ما روشنفکرانی که به تارنماهای اینترنتی دسترسی داریم، و در میان خود حادترین مسائل سیاسی روز و عمیقترین مسائل عقلانی را به بحث میگذاریم، هنوز واژههایی برای توصیف طبیعت جنسی انسان و بحث درباره روابط انسانی بر پایه غریزه جنسی را نداریم!
در نتیجه، مسائل جنسی پنهان باقی میماند، آگاهیهای لازم به کودکان و نوجوانان برای محافظت از خویش در مقابل آزارهای جنسی داده نمیشود، آموزش راههای پیشگیری از بیماریهای آمیزشی به میزان لازم به جوانان ارائه نمیشود، مفهوم سلامت و بهداشت جنسی و بویژه «آزار جنسی» برای کودکان، نوجوانان و بزرگسالان پنهان باقی میماند. در نتیجه، نه تنها تندرستی و سلامت جنسی به عنوان پایهای ترین حقوق بشر به اعضای جامعه آموزش داده نمیشود، بلکه قربانیان آزارهای جنسی در اکثر مواقع حتی نمیدانند که «آزاری» صورت گرفته و زبانی برای گفتگو درباره آن نمییابند. و طبیعی است که مراکز درمان و مشاوره در این زمینه در جامعه یافت نمیشود و مسائل در پشت پردهای از ابهام و خاموشی باقی میماند.
اما اکنون زمان آن رسیده است که در تاریکخانه فرهنگی این جامعه نور بیفکنیم. مکث و تعمق روی واژههایی که ما در زمینه مسائل جنسی داریم، روشنگر فرهنگ ما در این زمینهاست. مفهوم واژههایی که بکار میبریم، و مفهومهایی که در فرهنگ ما غایب است و برای آنها واژهای نداریم، بیانگر نگاهی است که ما به مسائل جنسی داریم، و نگاهی به واژههای مربوط به رابطه جنسی در فرهنگ ما نشان دهنده میزان «زنستیز» بودن این فرهنگ است. جستجو برای یافتن واژهای معادل rape در لغتنامههای عمید و دهخدا بیفایده است، حتی از ترکیب «تجاوز جنسی» خبری نیست. در زبان انگلیسی هم واژهای برای تقبیح خشونت از دیرباز وجود نداشته، اما ساخته شده است. واژه rape اگر چه در اصل به معنی به زور تصرف کردن است، اما امروزه معنای مشخصی درزبان انگلیسی دارد، و آن «تجاوز جنسی» است. شاید بتوان گفت که در فرهنگ فارسی واژه "..." نزدیک به مفهوم تجاوز جنسی است. نکته غریب این است که این واژه که در فرهنگ کوچه و بازار به معنای تجاوز و بیناموس کردن در دشنامهای رنگارنگ بکارمی رود
به بیان ساده، ما در فرهنگ فارسی از واژههایی برای رابطه جنسی استفاده میکنیم که فقط و فقط تمتع و لذت و بهرهوری مرد را میرساند، و توجهی به میزان لذتبردن یا شکنجه شدن زن ندارد! "..." هم به معنای "تجاوز به زور" و "بیناموس کردن" است، که در دشنامهای روزمره بکار میرود، و هم به معنای "جماع کردن" و حتی برای توصیف رابطه جنسی زناشویی نیز بکار میرود. بیخود نیست که تجاوز شوهر به زن در فرهنگ ما هنوز جرم شناخته نمیشود!
سازمان بهداشت جهانی دربرنامههای خود بصراحت اعلام داشته است که «سلامت جنسی» بخشی جداییناپذیر از سلامت است که با سالم بودن جسمانی، احساسی، روانی و اجتماعی در رابطه با گرایش، تمایلات و رفتارجنسی (sexuality) تعریف میشود، و برای تضمین سلامت جنسی، حقوق جنسی همه افراد باید مورد احترام و حمایت قرار گیرد. از جمله «حقوق جنسی» هر فرد، حق دسترسی به اطلاعات و دریافت آموزش درباره تمایلات و رفتار جنسی (sexuality)، احترام جسمانی، حق انتخاب یار جنسی، رابطه جنسی بر مبنای توافق طرفین، ازدواج برمبنای توافق طرفین، و تلاش برای زندگی جنسی امن، ارضاءکننده و سرشار از لذت است.(1)
«تجاوز» چیست؟
در فرهنگ فارسی عمید میبینیم که "تجاوز" چنین تعریف شده: "از حد در گذشتن، از حد خود بیرون شدن، از اندازه خارج شدن" آیا از تعریف «تجاوز» به معنای rape در اینجا پرهیز شده؟ یا اینکه ما واژهای برای تعریف rape در زبان فارسی نداریم؟ معمولا برای رساندن مفهوم rape از اصطلاح «تجاوز به عنف» برای تعریف آن به مفهوم «جرم» استفاده میشود، اما مشکل بتوان پذیرفت که «تجاوز» میتواند بدون توسل به زور و یا با توافق قربانی انجام پذیرد. میتوان حدس زد که از آنجاییکه در فرهنگ و قانون ما آنچه که پس از جاری شدن «صیغه شرعی» بین زن و مرد بگذرد، «حلال» است، رابطه جنسی بیرون از چارچوب شرع «تجاوز» نامیده میشود و ربطی به توافق طرف مورد تجاوز ندارد. یعنی روا بودن یا ناروا بودن رابطه جنسی با «شرعی» بودن آن سنجیده میشود، و نه با میزان خشونتی که در رابطه اعمال میشود. .
در غرب زنان سالهاست که برای گستردهتر کردن تعریف تجاوز تلاش میکنند. به طور نمونه در سال 1976 در امریکا تجاوز شوهر به زن در زمره تعریف رسمی «تجاوز» وارد شد و به عنوان جرم شناخته شد. در دهه هشتاد، زنان امریکایی تلاش خود را برای جرم شناختن تجاوز توسط دوستپسر در هنگام قرارملاقات یا وقتی که دختر با میل خود به خانه پسر میرود، آغاز کردند. امروزه در اکثر ایالتهای امریکا تجاوز جنسی، در هر محلی و توسط هر کسی جرم شناخته میشود. یکی از دستاوردهای زنان در این جریان این است که اولا اعمال زور برای اثبات تجاوز ضروری نیست، و عدم توافق زن و «ناخواسته» بودن عمل از سوی زن برای جرم بودن عمل جنسی کافی نیست. دوم اینکه تنها آمیزش جنسی ناخواسته نیست که جرم شناخته میشود، بلکه هرگونه تماس جنسی ناخواسته از نظر قانونی منع شده و مورد پیگرد قرار میگیرد. از این رو، امروزه دستهای از جرایم خشونتبار جنسی به عنوان «تعرض جنسی» شناخته شده است، و تعرض جنسی تعریف بسیار گستردهای پیدا کرده است و در گروه بزرگتری از اعمال خشونتبار جنسی به عنوان «جرم» دستهبندی شدهاند(2).
جنسی» یا sexual assault «تعرض جنسی» هر گونه تماس یا توجه جنسی «ناخواسته» است که به وسیله تهدید یا اعمال زور فیزیکی یا روانی توسط فرد غریبه، آشنا، دوست پسر، شوهر یا عضو خانواده انجام میگیرد، و نکته مهم اینجاست که قید «ناخواسته» یعنی اینکه موافقت صریح برای انجام عمل بیان نشده باشد. بدین ترتیب افرادی که هنوز بلوغ نیافتهاند و افراد تحت تاثیر مصرف الکل یا مواد روانگردان، در خواب و بیهوشی، یا افراد دچار عقبماندگی ذهنی، بر اساس این تعریف، قادر به ابراز صریح موافقت خود نیستند و تماس جنسی با آنها میتواند به عنوان «تجاوز» یا «تعرض جنسی» تحت پیگرد قرار گیرد.
«تجاوز» جنایتی خشونتبار است که برای ارضای شهوت نیست، بلکه بیشتر به منظور اعمال قدرت و خوارکردن و آزاردادن قربانی انجام میشود. آمار نشان میدهد که بسیاری از افرادی که مرتکب تجاوز میشوند، در رابطه زناشویی یا مشابه آن قرار داشته و از نظر ارضای جنسی خود دچار کمبود و مشکلی نبودهاند.
تجاوز اگرچه همواره در تاریخ وجود داشته، ولی امروزه وجدان آگاه جامعه بشری آن را به عنوان جنایتی خشن محکوم میکند و قوانین بینالمللی و ملی در جهت تعریف آن به عنوان «جرم» حرکت میکند. در گذشته در شرایط بحران و جنگ، تجاوز از پیامدهای قابل انتظار برای زنان به شمار میرفت. زنان به عنوان غنایم جنگی درهنگام جنگ «تصرف» میشدند و اینکار برای تشدید انتقامگیری و ایجاد ترور و وحشت مرسوم بود تا اینکه در دهه گذشته تجاوز به زنان در مناقشات نظامی رسما به عنوان «جنایت جنگی» شناخته شد. تجاوز جنسی به زن و مرد برای شکنجه و تحقیر و درهمشکستن شخصیت فرد و گرفتن اعتراف بکار میرفته است. اشکال گوناگون تعرض جنسی امروزه در محیطهای اجتماعی از محلکار گرفته تا تاکسی و خیابان بشدت رواج دارد ولی به عنوان «جرم» شناخته نمیشود. انگار این حق طبیعی جنس مذکر است که نقش «شکارگر» را ایفا کند، و این وظیفه جنس مونث است که از خود به عنوان طعمه جنسی دفاع کند. تجاوز گاه نیز به عنوان شیوه ابراز عشق صورت میگرفته، مثلا در دزدیدن دختر برای ازدواج با او، و گاه در برخی روابط مانند رابطه زناشویی کاملا پذیرفته شده بوده است. اما مبارزات مدافعین حقوق بشر و بویژه مبارزات زنان در جهت حذف هرگونه مجوز صریح و یا ضمنی قانونی و فرهنگی برای تجاوز و تعرض جنسی پیش میرود.
معضل اجتماعی، و نه «حادثه»
در جامعه ما تجاوز هنوز به عنوان «حادثه» تلقی میشود، حادثهای پراکنده که اتفاق میافتند و زنهایی به خاطر تجاوز به معنی واقعی کلمه «بدبخت» میشوند، خودکشی میکنند، به قتل میرسند، یا تا آخر عمر بار شرم و ترس و انزجار از رابطه جنسی را بدوش میکشند.
ما هنوز «خشونت جنسی» را به مفهوم واقعی آن در فرهنگ و قوانین خود تعریف نکردهایم، هنوز تعریف رسمی برای تعرض جنسی نداریم، و هنوز کارنامه هیچیک از سازمانهای حقوق بشر ایرانی اشارهای به این خشونت فجیع ندارد. این درحالی است که سازمانهای دفاع از حقوق بشر جهانی همچون سازمان ملل متحد و عفو بینالملل بارها «تجاوز» را در همه اشکال آن محکوم کرده و مبارزه با آن را در دستور کار خود قرار دادهاند. هنوز حقوق بشر زن، حق امنیت جنسی و احترام جسمانی زن، حقوق جنسی زن، حق سلامت و تندرستی جسمی و روحی زن، به کل نادیده گرفته میشود! آنچه اهمیت دارد، «ناموس» مردی است که در تجاوز به زنی جریحهدار میشود.
برهمه مبارزان و فعالان حقوق بشر است که مساله «تجاوز» را به عنوان یک معضل اجتماعی در جامعه مطرح کرده و برای تعریف مفهوم گسترده «تعرض جنسی» به عنوان «جرم» بکوشند. گرچه مفهوم «تجاوز» و «تعرض جنسی» در افکار عمومی در غرب جا افتاده و نیز توسط مجامع حقوقبشر و سازمانهای زنان در سطح جهان پذیرفته شده است، ولی در کشور ما هنوز باور عمومی نمیپذیرد که تجاوز با زور و یا تهدید به زور و بدون تمایل قربانی میتواند صورت پذیرد، هنوز باور عمومی نمیپذیرد که تجاوز حتی اگر توسط دوست پسر صورت پذیرد، در واقع «تجاوز» است و نه رابطه جنسی، و باور عمومی در مورد حق شوهر برای تجاوز به زن در قانون هم با عنوان «تمکین» - یعنی «مسئولیتی برای قربانی در هموار کردن راه تجاوز» - ثبت شده است.
ما هیچگونه آمار دقیقی از میزان تجاوز دردست نداریم. دلیل این امر نه تنها خودسانسوری قربانیان و خانوادههای آنان است که جریان را گزارش نمیدهند.
بر گرفته از نوشته ی : سکوت را بشکنیم (از " تجاوز " چه می دانیم؟ )
" خانم سهیلا وحدتی"
تا کنون در یک چنین ارتباطی قرار گرفته اید؟ آیا تا حالا شده که با جنس مخالف فقط یک دوستی معمولی داشته باشید؟ اگر هم یک چنین تجربه ای را نداشته اید....خوب....بیایید در مورد آن فکر کنیم: "آیا امکان دارد که یک زن و یک مرد بدون برقراری هیچ گونه رابطه رمانتیکی، فقط با هم دوست باشند؟"
برای بیشتر خانم ها و آقایون ارتباط با جنس مخالف در حیطه دوستی جذابیت دارد، اما غیر ممکن است. اغلب افراد معتقدند که: "به هر حال کار به جاهای باریک کشیده میشود." منظور آنها این است که ارتباط به صورت ناخواسته، رمانتیک می شود. برای یک زن و یک مرد بسیار دشوار است که بتوانند یک دوستی افلاطونی را دنبال کنند. به طور طبیعی، احساسات و عواطف وارد رابطه شده و یکی از طرفین مالکیت طلبی را آغاز نموده و حسادت ورزی شروع می شود. آیا می توانید در حالیکه با او خوشگذرانی می کنید، زمانی را در کنار هم می گذرانید، و با هم فعالیت های مشابهی را انجام می دهید، جلوی شهوتتان را بگیرید ؟ احتمالاً نه؛ به هر حال با توجه به تمام داستان های عاشقانه ای که در فیلم ها، و کتاب ها می بینیم و می خوانیم، کمتر اتفاق می افتد که دوستی زن و مرد تداوم داشته و ساده باقی بماند. تا کنون چند داستان را میتوانید تجسم کنید که در آن دوستی یک زن و مرد به سادگی ادامه داشته و هیچ اتفاق عاشقانه ای در آن به وقوع نپیوسته؟
مشکل دیگری که مطرح می شود این است که اگر زن و مرد متاهل باشند، به طور حتم همسرشان تمایلی ندارند که شریک زندگیشان یک دوست صمیمی از جنس مخالف خود داشته باشد به ویژه اگر مدت زمان زیادی را نیز با هم صرف کنند. نظر همسر شما در این زمینه چیست؟ .... ؟؟؟ .... با هم به خواندن این مقاله ادامه دهید.... احتمالاً نظرش تغییر می کند....
از سوی دیگر، افرادی نیز هستند که از این سؤال تعجب کرده و با صراحت تمام اظهار می دارند: البته که آنها می توانند با هم باشند، چرا که نه؟! این افراد گرایشات رمانتیک روابط دوستانه میان زن و مرد را غیر عادی می دانند و آن را به طور کلی رد می کنند. یکی از همین آقایون می گوید: "صمیمی ترین دوست من یک خانم است و من هرگز به فکر برقراری ارتباط رمانتیک با او نیفتاده ام." خانم هایی هم که طرفدار این نوع روابط هستند، می گویند: "من با آقایون خیلی راحت تر از خانم ها می توانم ارتباط برقرار کنم، ما با هم ورزش می کنیم و اوقات خوشی را سپری می نماییم."
در تحقیقات غیررسمی در مورد افرادی که با جنس مخالف "فقط دوست" هستند، اظهارات مثبتی بدست آمده است. اغلب مردها اظهار می دارند که در روابط دوستانه خود با خانم ها مهربانی زیادی را دریافت می کنند، امری که در روابط مردانه کمتر قابل دسترسی می باشد. برخی از آقایون در این زمینه اظهار می دارند که: "من مجبور نیستم که در مقابل یک خانم قدرت نمایی و زورآزمایی کنم و به راحتی می توانم نقاط ضعفم را با او در میان بگذارم، آنها با وجود اطلاع از کلیه ضعف، باز هم ما را میپذیرند." خانم ها هم در مورد دوستان معمولی مرد خود اینطور نظر می دهند که: "او یک معیار مناسب برای آشنایی با خصوصیات مردانه است، امری که ما از دوستان مونث خود نمی توانیم دریافت کنیم."
خیلی جالب است که خانم ها به اندازه آقایون نسبت به دوستان جنس مخالف خود احساس صمیمیت نمی کنند. حتی خانم هایی که در میان دوستان صمیمی خود آقایون را هم دارند، اما یک سری محدودیت های کاملاً روشن را در مورد ارتباطات خود با آنها تعیین می نمایند. خانم ها معتقدند: "من اوقات خوشی را با دوستان پسرم سپری می کنم، آنها می توانند در مورد برخی از مسائل حامی و کمک رسان باشند، اما جای دوستان دخترمان را نمی گیرند، من هیچ گاه آنطور که با دوستان دخترم در مورد مسائل مختلف صحبت می کنم، نمی توانم با دوستان پسرم صحبت کنم." به نظر می رسد که بازدهی روابط با جنس مخالف برای آقایون بیش از خانم هاست؛ اما این امر در تمام شرایط صحت پیدا نمی کند. خانم ها هم در کنار آقایون احساس تنوع بیشتری می کنند.
حالا با وجود تمام این حرف ها می توانیم به این نتیجه برسیم که پاسخ به سؤال: آیا زن و مرد می توانند فقط با هم دوست باشند، بله است؟
تعداد انگشت شماری از روابط به این سادگی ادامه پیدا می کنند. پاسخ حقیقی سؤال این است که "بستگی دارد"، خوب حالا می خواهید حاشیه را کنار بگذاریم و لپ مطلب را برایتان روشن کنیم: این روابط به چه چیزی بستگی دارند؟ آنها به این امر بستگی دارند که هر یک از طرفین ارتباط تا چه اندازه قصد رشد کردن و رسیدن به کمال را دارند. در این نوع روابط چه خانم ها و چه آقایون، باید مواردی را در نظر بگیرند که شاید در روابط با جنس مخالف کمتر به آن فکر می شود. یک دوست مؤنث برای یک مرد صرفاً باید به عنوان فردی حساب شود که او می تواند احساساتش را راحت تر با او در میان بگذارد، با مهر و محبت بیشتری با او رفتار کند، و وجهه آسیب پذیر او را بپذیرد. یعنی دقیقاً کارهایی که یک مرد در کنار دوستان مذکر خود نمی تواند انجام دهد. یک دوست مذکر هم برای خانم به منزله شخصی است که می تواند به راحتی در کنار او استقلال، و جنبه خشن و منطقی خود را بیشتر تجربه کند، وجوهی که تجربه آنها با جنس مونث کمی دشوار است.
بهتر است به دنبال جواب "بله" یا "نه" برای این سؤال نباشیم. باید در یک چنین رابطه ای قرار بگیریم تا بتوانیم بله یا خیر آنرا تعیین کنیم. خانم ها و آقایون می توانند از دوستی با یکدیگر لذت ببرند، اما نه به همان اندازه ای که با افراد همجنس خود ارتباط برقرار می کنند.
من می خوام از امروز توی این بلاگ با دوستام درد دل کنم
ببینم می توونم
چند دوست برا خودم پیدا کنم
به امید داشتن دوستانی خوب لحظه شماری می کنم![]()